من آنِ تواَم مرا به من باز مده

با دلبر دیوانه بگویید 

که بیاید...

دیوانه چو دیوانه ببیند

خوشش آید!:)

#خیام


  • پسر شجاع

ده رمان پیشنهادی مقام معظم رهبری

روی در کتابخانه, پوستری زده شده بود تحت عنوان بالا.

کتاب های مذکور را اینجا مینویسم تا یادم بماند و موقعش که شد بخوانمشون. خب البته که یه هدف دیگه هم داشتم!


۱-دل سگ اثر میخاییل بولگاکف :

"علمی تخیلی به زبانی طنز و تلخ ,روایت تبدیل شدن یک سگ به انسان و ارتباط نمادین با مردم و انقلاب روسیه"

۲-غرور و تعصب اثر جین آستن

"بازیگوشی و انضباط,ارزش های رمانتیک و فضیلت های کلاسیک در تقابل و تعادل اند که در آخر غرور جای خود را به سجایای بالاتر می دهد و تعصب نیز در سیر داستان رنگ می بازد"

۳-جان شیفته اثر رومن رولان

"بانوی فرانسوی که ناگزیر می شود به دشواری و با پنجه درافکندن با پیش داوری ها همراهان مرد خویش . راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند"

۴-خوشه های خشم اثر جان اشتاین بک

"اینجا را بخوانید "

۵-بینوایان اثر ویکتور هوگو

"همون کوزت خودمونه دیگه!"

۶-جنگ و صلح اثر لئون تولستوی

"بیانگر رویداد های تاریخی و اجتماعی است که بر بستر دو جنگ بزرگ بین روسیه تزاری و دولت فرانسه جریان دارد"

۷-پتر کبیر اثر الکسی نیکولایویچ

"رمانی چشم گیر درباره رزم ها و آیین های روسیه ی پتر و روایتی از فرخنده فای یا شوربختی مردم روس در زمان"

۸-گذر از رنج ها اثر الکسی نیکولایوچ تولستوی

"جلوه ای از زندگی دو خواهر که به شکلی رمانتیک که هدف آن ترسیم اتقاقات تاریخ و اوضاع متشنج روسیه و جنگ های داخلی و واکنش روشن فکران در برابر انقلاب سرخ"

۹-دُن آرام اثر میخاییل الکساندر ویچ شولوخف

"درباره قزاقان ساکن دن و شرح زندگی یک خانواده قزاق در زمان صلح , سال های سرنوشت ساز جنگ اول جهانی,انقلاب 1917 اکتبر روسیه و یک جنگ داخلی تلخ"

۱۰-خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار

"شرح وقایع سال های جنگ اول جهانی که فرزند کوچک یک خانواده ثروتمند و فرهیخته فرانسوی روحی سرکش و رام نشدنی اش سرنوشت خود را در دنیای پیرامونش می جوید و خانواده خود را ترک می گوید"




  • پسر شجاع

خدایا میشه" إهدِنَا الصِّراَطَ المُستَقِیمِ " ؟

خیلی مهمه که روی جز به جز کارهایی که میخوایم انجام بدیم ، 

از قبل خوب فکر کنیم ؛ 

از آب خوردن بگیر تا انجامِ یه گناهِ خیلی خیلی کوچیک ...

و اِلا یه ماه میگذره ، یه سال میگذره ، ده سال میگذره ...

اونوقته که دو دستی میکوبی تو سرت که ای وای!

 کجا باید میبودم و کجا هستم. و چقدر فاصله دارم تا آدم شدن ...

+






  • پسر شجاع

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

از زمزمــــه دلتنگیم ، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار  پریشانــی‌ست ،  رو  ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست ، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم


"حسین منزوی"

  • پسر شجاع

اندر احوالات مترو

دست فروشه بَسی بر آشفته بود که" چرا ، مترو این قدرخلوته ...؟"

واقعاً که...

من به شخصه ازش عذر خواهی کردم ، امیدوارم ایشون هم پذیرفته باشند.

اصلا چه معنی میده بزرگترین بازار سیّار جهان انقدر خلوت باشه؟
 همین که یه عده بی فرهنگ ازش به عنوان  وسیله نقلیه سو‌ استفاده میکنن بسش نبود؟

  • پسر شجاع